مفاخر گلستان
ورود
معاصر / سرداران شهید

شهید علیرضا خدامی « 1336/11/01 : 1365/12/13 »

شهید عليرضا خدامي، فرزند محمد رضا و خانم عنبر کيا در اول بهمن 1336 در کردکوي متولد شد. پس از دوران ابتدايي به گرگان مهاجرت کرد.  در حين تحصيل در يک موزائيک سازي نيز کار ميکرد. در حوادث پس از انقلاب و جنگ عازم مناطق جبهه گرديد و سپس به گروه جنگ هاي نامنظم شهيد چمران پيوست.
در سال 60 بسختي مجروع گرديد و مدتي بعد پس از بهبودي نسبي دوباره راهي جبهه شد.
با حضور مداوش در جبهه به رسته فرماندهي گردان سپس رئيس ستاد لشکر چهار نصر و با رشادت هاي خود بر بال فرشتگان گره خورد و عازم آسمان لايتناهي شد.

زندگی نامه شهید

 

پاسدار ,سردار  شهید :  علیرضا خدامی     نام پدر: محمدرضا    تاریخ تولد :  1336-11-01

محل تولد: کردکوی      محل شهادت: شلمچه       تاریخ شهادت : 1365-12-13

محل آرامگاه: امامزاده عبداله گرگان

 

عليرضا خدامي، فرزند محمد رضا و خانم عنبر کيا در اول بهمن 1336 در کردکوي متولد شد. پس از دوران ابتدايي به گرگان مهاجرت کرد.  در حين تحصيل در يک موزائيک سازي نيز کار ميکرد. در حوادث پس از انقلاب و جنگ عازم مناطق جبهه گرديد و سپس به گروه جنگ هاي نامنظم شهيد چمران پيوست.
در سال 60 بسختي مجروع گرديد و مدتي بعد پس از بهبودي نسبي دوباره راهي جبهه شد.
با حضور مداوش در جبهه به رسته فرماندهي گردان سپس رئيس ستاد لشکر چهار نصر و با رشادت هاي خود بر بال فرشتگان گره خورد و عازم آسمان لايتناهي شد.

 

 

وصیت نامه شهید

 

وصيت به مادرم
کفن بدوز بهر تنم مادرم مادرم مگر عزيز تر ز علي اکبرم مادرم
بگفته ي روح خدا رهبرم مادرم روانه جهاد با کافرم مادرم
بهرت وصيت مي کنم مادرم مادرم گريه مکن مادر غم پرورم مادرم
بر سر قبرم تو بيا مادرم مادرم سوره قرآن تو بخوان مادرم مادرم
کشور ايران شده جنگ و جدال مادرم دشمن دين مي کند جور و جفا مادرم
چهار شنبه :  24/10/1359 

 

 

وصیت نامه سردار شهید :
ملت شریف ایران باید یقین پیدا کنند که تجاوز دشمنان اسلام بخاطر خاک ایران نیست بلکه بخاطر از میان برداشتن انقلاب قرآنی می باشد، و دشمن یقین پیدا کرده بود که اگر انقلاب اسلامی در ایران استقرار پیدا کند.الگویی برای دیگر مسلمین خواهد شد و منافع آنان را در معرض خطر میاندازد و همین هم شد.
ما از جانب خدا ماموریت داریم. در این برهه با همه مشکلات موجود مقاومت کنیم تا سربلندی اسلام را بر جام کاخ های سرخ و سیاه برافراشته کنیم.
به ندای هل من ناصر ینصرونی امام حسین (ع) لبیک بگوئید.با جان و دل به سخنان رهبر گوش دهید و بدان عمل نمائید.
"
و لا تحسبن الذین قتلو فی سبیل الله امواتا بل احیاء عندربهم یرزقون"
به نام خداوند بزرگ و مهربان که حمد و ثناء مخصوص اوست. شهادت می دهم که نیست خدائی و آفریننده ای جز خدای یکتا و شهادت می دهم که حضرت محمد (ص) خاتم انبیاء فرستاده و رسول خداست و حضرت علی (ع) امیر المومنین جانشین بر حق پیامبر است. حمد و سپاس خدائی را سزاست که آفریننده ارض و سماء است. پناهگاه ستمدیدگان و مستضعفان ، دشمن ظالمان و مستکبران ، خدائی که می میراند و حیات می دهد. خدائی که پناهندگان درگاهش را نا امید بر نمی گرداند. خدائی که گناهان مرا می بخشد و می آموزدو به خانواده ام صبر و ایمان به برادران و خواهرانم وفاداری به انقلاب و امام و به همسر و فرزندان عزیز دلبندم مصطفی و مجتبی استقامت و رسالت خونم را می دهد و به امت حزب اله شور حسینی و تداوم انقلاب اسلامی را می دهد.
با سلام و درود بر حضرت مهدی موعود عجل اله تعالی فرج شریف یگانه منجی عالم بشریت و دادگستر جهان و با درود و سلام بر امید مستضعفان نائب بر حق امام زمان خمینی بت شکن و با درود و سلام بر تمامی شهدای صدراسلام تا کنون و تمام خانواده های معظم شهدا و معلولین و اسرا این شاهدان همیشه تاریخ و با درود بر تمامی امت حزب اله و پدر و مادر مرحومم و همسرم و برادران و خواهرم که با ایثارگریها و تقویت روحیه مرادر این امر خطیر و سرنوشت ساز یاریم کردند.
خدایا اینک که عزم سفر کرده ام و می آیم تا در جمع خدا جویان عاشق، زاهدان شب و شیران روز حضور یابم گامهایم را استواری ببخش و قلب و روحم را با یادت آرام کن.خدایا به جبهه می آیم مرا در این سفر راهنما باش و در معراج سرخ پیکرم را در خون شناور ساز...
آری ای امت حزب اله بار دیگر نور حق در این گوشه جهان در این سرزمین خون و قیام ایران درخشیدن نموده و باعث جنب و جوش مردم مستضعف گردیده و زمینه قیام آقا امام زمان (عج) آماده گشته ولی باطل می خواهد که این نورحق از قبیل جنگ، محاصره اقتصادی ،فشار و اختلاف بر دیگر تشنه ها خاموش کند  زهی خیال باطل که حق خاموش شدنی نیست که امت حزب اله با ایثار و فداکاری و با رهبری قاطع و امام گونه رهبر انقلاب، ابراهیم زمان خمینی بت شکن از این امتحان الهی سرافراز بیرون آمده و این انقلاب را به صاحب اصلیشان با عرض ادب تحویل می دهند.
آری بار دیگر ندای هل من ناصراً ینصرنی، امام حسین از کربلای ایران بلند است که حبیب بن مظلوما، حنظه ها و علی اکبر ها و علی اصغرها را طلب می کند. که مرحبا به شما امت حزب اله که به این ندا پاسخ مثبت دادید که ای امت حزب اله خداوند هر قومی را به یک وسیله آزمایش می کند که به قول شهید بهشتی را به بها می دهند نه به بهانه که وسیله آزمایش ما این انقلاب و جنگ و مسائل آن است که نکند از این آزمایش الهی سرافراز و موفق بیرون نماییم و نکند نعوذ بالله امام عزیزمان را تنها بگذاریم که به عذاب الهی دچار شویم همانطوری که خداوند برای اقوام گذشته پیامبران و امامانی جهت راهنمایی و نجات فرستاد که آنها را تکذیب کرده و اطاعت نکردند که به عذاب الهی دچار و همگی به هلاکت رسیدند که انشاالله ما از آن قوم نیست و نخواهیم بود انشاالله ما در ره عشق نقص پیمان نکنیم 
چون همان طلب و در یخ از جان نکنیم  دنیا اگر از یزید لبریز شود ما پشت به سالار شهیدان نکنیم.

از همه بستگان و خواهران و برادران التماس دعا دارم و حلالیت می طلبم خداحافظ همگی شما...

 

 

زندگی نامه شهید

 

پاسدار سردار شهید :  علیرضا سرایلو     نام پدر: محمدصادق     تاریخ تولد: 1336/10/06     محل تولد: مینودشت

محل شهادت: شلمچه      تاریخ شهادت: 1361/04/30     محل آرامگاه: جاوید الاثر

 

سردار «عليرضا سرايلو» فرزند محمد صادق، 6 دی سال 1336 در شهرستان مينودشت در خانواده‌ای روحانی و مذهبی متولد شد و تحصيلات خود را تا پايان دوره دبيرستان ادامه داد.

قبل از انقلاب همراه دوستان خود فعاليت های مذهبی از جمله استماع سخنرانی روحانيان و مطالعه كتاب های دينی داشتند و هنگام تحصيل نيز وقتی از او خواسته می شود تا عضو گروه رستاخيز شود، امتناع می‌ورزد تا جايی كه تهديد به اخراج می‌شود اما او از اين كار سر باز می‌زند.

در آغاز انقلاب برای امرار معاش خود و خانواده‌اش در تهران كار می‌كرد و در آنجا با مطالعه كتاب‌های حضرت امام خمينی (ره) به جمع انقلابيون می‌پيوندد و در تظاهرات قيطريه و همچنين 17 شهريور شركت می‌كند و با اوج‌گيری مخالفت‌ها با رژيم شاه به مينودشت بازگشته و فعالانه به ساماندهی دوستان و ترغيب آشنايان در تظاهرات و مخالفت های مردم پرداخت.

اسلام و حكومت اسلامی آرمان او بود و در اين راه از كوششی كوتاهی نمی كرد. بعد از انقلاب با تشكيل سپاه بلافاصله عضو رسمی این نهاد شد و فعاليت خود را در آنجا متمركز ساخت. به طوری غرق در مسئوليت خويش بود و گاهی اوقات خانواده‌اش از نبودن او در جمع آنان اظهار ناراحتی می‌كرد.

سرایلو، روحانيت را نقش اول در اين انقلاب می دانست و ولايت پذيری را به عنوان حرف اول قبول داشت و می گفت: «اگر ولايت نباشد ما انقلابی به اين معنا نداريم».

همچنين به امام عشق می ورزيد و هر گاه اين جمله امام «من دست و بازوی سپاهيان را می بوسم» را در جايی می خواند يا می شنيد، اشک از چشمانش جاری می شد.

از خصوصيات بارز اخلاقی او حقيقت گويی و شجاعتش بود. بدون اينكه از كسی بترسد سخن می گفت به طوری كه بيشتر دوستان به اين خصوصيات او غبطه می‌خوردند. با افراد مومن و متدين رابطه داشت و از رفت و آمد با افراد بی تقوی پرهيز می‌كرد.

اوقات فراغتش را به خواندن قرآن، مطالعه كتب تفسير، عبادت و راز و نياز با پرودگار خويش سپری می‌كرد و گاهی اوقات نيز در جهاد و نهضت سوادآموزی فعاليت می کرد.

يكی از دوستانش چنين درباره او می‌گويد: زمانی كه در سپاه با هم بوديم، همه دوستان در آسايشگاه جمع می‌شديم، ايشان برايمان لطيفه می گفت و در حين صحبت‌هايش مسايل اسلامی را مطرح می‌كرد و از تاريخ اسلام برايمان مطالبی را بيان می‌كرد. هميشه يک نيروی واقعی برای سپاه بود. خستگی برايش معنی نداشت.

با شروع جنگ تحميلی بيكار ننشست. فعاليتش در سپاه جذب بسيجيان و تبليغات برای جمع‌آوری نيرو از پشت جبهه به طرف جبهه‌ها بود و او اين كار را با تشويق و تبليغ انجام می داد.

از همان اوايل جنگ تحميلی عاشق رفتن به جبهه بود، ولی بر اثر مسئوليت هايی كه داشت با اعزامش موافقت نمی‌شد. ولی با اين وجود دو بار عازم جبهه‌های نبرد شد و سرانجام در 30 تير 1361 در شلمچه، منطقه‌ی عملياتی رمضان مفقودالاثر شد.

 

وصیت نامه شهید

 

بسم الله الرحمن الرحيم

خدا را شکر که در دنيا مرا کامياب نمود و يکي از پيروان مذهب تشيع قرار داد

خدا را شکر که به عنوان سرباز اسلام در رکاب ناجي قرن، امام خميني عزيز واقع شدم.

 

 

شهید علیرضا خدامی	شهید علیرضا خدامی	شهید علیرضا خدامی	شهید علیرضا خدامی	شهید علیرضا خدامی	شهید علیرضا خدامی

ثبت نظر

نظر کاربران « 0 »

شهید محمدباقر ساورعلیا
معاصر / سرداران شهید

شهید محمدباقر ساورعلیا ( 1339/02/10 - 1367/03/19 )

شهیدمحمدباقر ساورعلیا در تاریخ دهم اردیبهشت 1339 در روستای «ایلوار» از توابع شهرستان کردکوی در خانواده ای کشاورز به دنیا آمد. او دومین فرزند خانواده و از نظر رفتاری، بسیار متین و آرام بود. تحصیلات دوران ابتدایی را در روستا و مقطع راهنمایی را در مدرسه راهنمایی تحصیلی کوروش شهر کردکوی و مقطع دبیرستان را تا زمان انقلاب در دبیرستان «ایرانشهر» گرگان ادامه داد. دوران انقلاب با دوره ی جوانی محمدباقر مصادف بود.